تبليغاتX
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
برای بچگی ام دلتنگم

در خلوتكده دلم قدم مي زدم /  قدم زنان از كنار خيلي ها گذشتم / از بعضي ها آسان ،‌ از بعضي هم سخت / به گذشته ،‌ حال ، آينده / تمام عمر بدين سان گذشت / گويي كه نه در گذشته بوده ايم نه در حال /  ‌روزي چشم باز خواهيم كرد كه تمام آينده به گذشته اي مجهول بدل شده است / تمام كودكي در فكر آن بوديم روزي بزرگ شويم و خودمان باشيم و دنياي خودمان / و من روزي چشم باز كردم ديدم كودكيم گم شده است / كودكيم را جستجو كردم / پيدايش نكردم / در آن گوشه فقط اثري  از آن دوران بود / ديدم هيچ وقت در كودكيم بچه نبودم !‌ / هميشه بزرگ بودم !‌ /  اين طور مي گفتند !‌ / نمي دانم تاوان كدام گناه نكرده را مي بايست پس مي دادم !‌ /  ‌نمي دانم بچه اول خونه بودم يا بچه اي بزرگ در خونه ! /  ‌نمي دانم  اگر بچه بودم چرا بزرگ بودم !‌  / گر هم  بزرگ ، ‌چرا بچه !‌ / اين بزرگي و بچگي هميشه برايم مجهول ماند /  بچگي ام با من مانده است  / گويي كه هر طفلي را مي بينم نا خودآگاه كودكيم  را در او جستجو مي كنم /  گاهي حسود مي شوم / گاهي آرزو مي كنم كاش ني لبكي بود و من دعا مي كردم و كوچك مي شدم  /  دنياي قشنگ و  پاكي دارند  / چشمهاي معصوم آن دختركي كه از توي ماشين برايم دست تكان مي دهد ستودني است /  گاهي دلم مي خواهد به كودكي بازگردم و بچه باشم با همان بچگي هاي عاشقانه  /  از دست آدم بزرگ ها گاهي خسته مي شوم  / دلم براي آب بازي و دعواي كودكانه تنگ است /

 *** بچگي ام گم شده است ***

*** براي بچگي ام دلتنگم ***

 

|+| نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در دوشنبه پنجم شهریور 1386 ساعت 15:53 |