تبليغاتX
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
چند ساعت در بهشت زهرا

بعد از مدتها دلم دوباره هوای بهشت زهرا را در سر دارد

برای تمام آنهایی که هستند اگر نیستند دلتنگ شده ام  .

اینجا شور غریب و حس آشنایی دارد / بر مزار بعضی ها آدم پر است !

 نمی دانم برای چه آمده اند ! / برای خوراکی و آش نذری ها ! /

 یا برای اینکه اطرافیان بگویند : چقدر داغدار است !

دنیای مسخره ایست / سالیان سال در فکر آنی جمع کنی و اندوخته ای حاصل نمایی /

مسکنی بخری و در آنجا آسوده خاطر باشی /

غافل از آنی که این قافله عمر در گذر است / می گذرد / بسان برق /

 تو تنها مانده ای / زمانی که خانه ای در این دنیا خریده ای /

در آنطرف تازه بی خانمان شده ای ! /

دیگر در آنطرف نه از وام مسکن خبری است /

 نه از حقوق اداره که کنارش بگذاری تا دوباره بسازی !

اینجا برجهای چند طبقه زیر زمین است / سی  ـ  چهل /

نمی دانم شاید کمی بیشتر ! / شاید حتی از برج میلاد هم بلندترند /

 آنقدر بزرگ است که سالیانی است  تمام مردمان این شهر و اطراف آن اینجا آرمیده اند /

خانه های خالی و آماده تحویل منتظر افرادیست که بیایند و سکنی گزینند ! /

عجب دنیایی است اینجا هم بالا و پایین دارد /

 پولدارها آن بالا زیر درخت های سرسبز /

بی پولان در آنگوشه خشک و بی آب و علف ! /

راستی آیا زیر خاک و  آن دنیا هم اینگونه است !؟ /

آیا غنی بیشتر از یک کفن می برد ؟ /

آن مسکین چطور آیا بی کفن خواهد ماند ؟

آری این حکایت دنیای ماست / استحقاقی ما فقط یک کفن ساده است .

آخر همین چند متر پارچه سفید که نمی دانی چه کسی آنرا خریده است

برایت از مال دنیا باقی مانده است !

 

کمی تأمـــــــــــل باید کرد !!!

|+| نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در شنبه سی ام تیر 1386 ساعت 9:55 |