تبليغاتX
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
و این مرا سخت می آزارد ...

 

«  می خواستم کمی حقایق را بنویسم بدون هیچ . . .  »

 

نمی دانم دوستم داشتی

یا فقط قرار بود تکه ای از خاطراتت باشم ؟!!!

و من بین این دو نقیض بیچاره ام .

 

 اما من 

 دوستت داشتم

بخاطر همه غمهایی که در دل داشتی

و بخاطر همهء کینه های پنهان در قلب کوچکت . 

 

 

دوستت داشتم

به اندازه تمام خوبیهایت

و به قدر تمام گناهانم  .

تو را بخاطر همه آن بی اعتمادی که به من داشتی

دوست می داشتم .

با همه کج خلقی هایت

دوستت داشتم .

 

تو را به همان اندازه ای

که تو نمی توانستی دوستم داشته باشی

دوست می داشتم  .

تو را بخاطر مهربانی

                        گذشت

                                    انسانیت

                                                شور و نشاط 

                                                            و

                                                آدمــــــــــیت

به سختی کوه دوست می داشتم

و این مرا به همان سختی می آزارد

که چرا خداحافظی بدرقه راهمان نشد .

چرا نگفتی رفتنت برای چه بود ؟

چرا خواستی به هستیم

به احساس همه آدمها شک کنم .

برای چه دوست داشتی درتردید بمانم

برای چه ؟

کاش می توانسم

جوابی بیابم  .

 

به این می اندیشم

شاید قرار بود

 فقط تکه ای از خاطراتت باشم

مثل همهء تکه هایی که یک روز ...

فقط خاطره است !!!!

باور این امر برایم

بس مشکل

سخت

بسی هم غمناک است

 

ساعتی در پارک چشمانم را بستم

نمی دانم اندکی خوابم برد

یا در سیل خاطراتت فرو رفتــم

به هر چه

هست و نیست

فانی و باقی

راست و دروغ

ربط و بی ربط

سر زدم

 

در نیم خوابم

به هر جایی که تو فکر می کنی سرک کشیدم 

به بهشت زهرا

که بعد از آن خداحافظی غمناک

بهانه ای برای دوباره با هم بودن شد

 تا هر جایی که

تو نمی توانی به آن بیاندیشی !!

 

شاید این نگرش متفاوت به زندگی است

که ما آدم نماها را از هم دور می سازد

اصل این تفات هاست

که به زندگی معنا می بخشد

رنگ می دهد

و به جریان در می آورد

 

هر چیز ارزشمندی

ارزشی ندارد !!!!

ارزش آن به حال است

در آینده جایی ندارد

به اصل بنگریم

حتی اگر برایمان منفعتی نداشته باشد !!

 

باید سیب زندگی را با پوست گاز زد

شاید بعضی وقتها لازم باشد

آنرا نشسته خورد

و دل درد گرفت !!!!!!

 

باید کنار آتش بوی دود بگیری

تا از گرمایش لذت ببری

نمی توانی هم بو ی عطرت را حفظ کنی

هم گرم شوی

باید زیبایی های کویر را ببینی

تا سرسبزی جنگلهای شمال را بفهمی !

 

زندگی ایده آل خوب نیست !!

خوب آنست که بتوانی آنرا ایده آل نگه داری

و بالاتر از آن قادر باشی

از زندگی معمولی یک زندگی ایده آل بسازی .

 

حق آن نیست

که با مغز گنجشک سنجیده می شود !!

حقیقت چیزی ماوراء اینهاست

و

خیلی بالاتر

شاید قد یه آسمون

 

همه را با سنگ خود

محک زدن اشتباهی بیش نیست .

 

تا به کی اینهمه خودخواهی ؟

اینهمه ریا ؟

روراستی دل شیر می خواهد

که تو نداری

راستی آیا تو با من صادق بودی ؟!!!

یا صداقت شعاری است

که ما در یوم الله خودمان

و راهپیمایی نمادینمان

از آن بهره مادی می بریم ؟!!!!!!!!

 

گاهی لازم است

از تو آیینه ماشین زندگی

به عقب هم بنگریم .

 

راستی خطا از که بود ؟

از من یا تو ؟

شاید از صداقت

شاید از من .................

            شاید از تو .....................

 

 

  واقعیت همیشه اینجوریه کمی عمقی بنگریم 

اگه قراره برای منفعتی دوست داشته باشیم یا دوستمان داشته باشند بهتره که هیچ
دوست داشتنی این وسط نباشه تا اصل دوستی زیر سوال نره 

 

در پناه حق التماس دعا   

 

|+| نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در شنبه پنجم خرداد 1386 ساعت 9:23 |