تبليغاتX
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
ترش و شیرین اما . . . جاریست

نامه اي در جيبم

و گلي در مشتم پنهان است

غصه اي دارم با ني لبكي . . .

سر كوهي گر نيست

ته چاهي بدهيد

تا براي دل خود بنوازم

عشق جايش تنگ است . . .

 

حرفها ديگر همه تكراريست

واژه ها نامفهوم

زندگي در اوجش هم پوچ است

از بيراهه اي بايد گذشت

مي گذرم

اينجا يك حس غريب آشنايي دارد

صداي امواج رودخانه و شرشر اب

صداي پرنده هاي خوشنواز

و صداي هي هي چوپان

همه منادي يك چيزند

و مي گويند :

زندگي جاريست  . . .

زندگي شايد مثل اين رودخانه است

از قله تا دريا

كيست كه بداند چه بر سرش مي آيد

به رودخانه رسيدم

پلي نيست

كفشها را بايد كند

شلوارها را تا زانو بالا بايد برد

شايد كافي نباشد

مهم نيست

مي خواهم كمي هم خيس شود

آب در اين غروب پائيزي سرد و سوزناك است

اما گرمايي در وجودش پنهان است

شور و خروشي خاص دارد

هدفش رسيدن به درياست

اما شايد از اين پيچ و خمها و موانعي كه در پيش دارد

 بيشتر از دريا لذت ببرد

اينجا بوي صداقت دارد

از باغ صداي خنده اي مي شنوم

پيش تر مي روم تا كنجكاوي ام ارضاء شود

صداي كارگراني سرمست ،‌ سرحال و شوخ طبعي را مي شنوم

كه مي خندند و شادند و قانع به داشته هاشان !

جاده خاكي

صداي گنجشك و قورباغه رسا !

تمشك ها همه رسيده

يكي را امتحان بايد كرد

ترش و شيرين است

نگاه كن !!!

اينجا هم بوي تضاد دارد !

تناقض را در تمشك هم احساس مي كنم

ترش و شيرين !!

اما خوشمزه

زندگي شايد مثل خوردن اين تمشك است !

ترش و شيرين !

          اما خوشمزه . . .

 

|+| نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 11:0 |