یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
نی خشکیده ...............
من آن نی خشکم برلب های نا پیدایی که قصه فراق را مدام در من می دمد
و خاطره ای از روزگار وصل خویش را از عمق دور و مجهول درون خاموشم آشنا و شور انگیز سر بر می دارد و جان سرد غم انگیز را گرم و شاد در آغوش می فشرد .
|
+| نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 10:43
|