تبليغاتX
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
یاد باد آنکه زما وقـت سفـــر یاد نکرد
شبی قشنگ ........

دیشب خدا پیش من بود

وقتی که باران می آمد

وقتی که تسبیح باران

همراه با آن می آمد

 

دیشب خدا شعر می گفت

وقتی که آن غنچه واشد

وقتی که بال پرستو

با آسمان آشنا شد

 

دیشب خدا حرف می زد

با لحظه های پر ستاره

وقتی اذان پر گرفت از

دست بلند مناره

 

دیشب خدا قصه می گفت

وقتی که با آن چشمه جوشید

وقتی که از قلب آن سنگ

یک آسمان آیه روئید

 

دیشب که قلب شقایق

از عشق سرخ خدا سوخت

گویا خدا پیش او بود

داغی به روی دلش دوخت

 

دیشب خدا هم گریه کرد

با شبنم چشم یک گل

وقتی که گل داشت می خواند

 

شاید دعای توسل

شاید دعای توسل

شاید دعای توسل

 

|+| نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 ساعت 12:5 |